عزاداری در صحرا، روایتی از کربلا که می‌تواند برند فرهنگی سمنان باشد

علی‌اکبر بنی‌ اسدی پژوهشگر حوزه گردشگری در یادداشتی نوشت: آیین «عزاداری در صحرا» در سمنان، میراثی زنده و ریشه‌دار است که با بازآفرینی نمادین واقعه کربلا، ظرفیت آن را دارد تا در کنار ارزش‌های فرهنگی و مذهبی، به یکی از مهم‌ترین برندهای گردشگری فرهنگی و معنوی کشور تبدیل شود،ظرفیتی که تحقق آن در گرو روایت‌پردازی صحیح و معرفی هدفمند این آیین است.

در گردشگری فرهنگی امروز، آنچه یک شهر را متمایز می‌کند، در کنار بناهای تاریخی یا مناظر طبیعی، روایت‌هایی است که هنوز در زندگی مردم جاری است. میراث ناملموس، به‌ویژه آیین‌های دینی و فرهنگی، زمانی ارزشمند می‌شوند که بتوانند میان گذشته و امروز پیوند برقرار کنند و تجربه‌ای اصیل برای مخاطب بیافرینند. سمنان از این منظر، سرمایه‌ای کم‌نظیر در اختیار دارد؛ آیین چندصدساله عزاداری در صحرا که نه‌تنها یکی از کهن‌ترین آیین‌های سوگواری محرم در این منطقه است، بلکه بازآفرینی زنده یکی از عمیق‌ترین مفاهیم نهضت عاشورا به شمار می‌آید؛ آیینی که در سال‌های اخیر با تکیه بر سنت‌های دیرینه و حافظه جمعی مردم سمنان، دوباره احیا و تقویت شده و امروز بار دیگر در متن زندگی فرهنگی شهر حضور فعال یافته است.

فلسفه این آیین را باید پیش از هر چیز در خود واقعه کربلا جست‌وجو کرد. شهادت امام حسین (ع) در میان شهر و آبادی رخ نداد؛ در دشتی سوزان و در سرزمینی گشوده به نام کربلا اتفاق افتاد؛ جایی که آزادی، ایثار، کرامت انسانی و مقاومت در برابر ظلم معنا یافت. حضور مردم سمنان در صحرا برای عزاداری، تلاشی نمادین برای نزدیک شدن به فضای عاشورا و همدلی با کاروان امام حسین (ع) است. گویی دشت، زبان گویاتری برای روایت کربلاست؛ جایی که آسمان، خاک و افق بی‌کران، انسان را به تأمل در پیام جاودانه عاشورا فرامی‌خواند.

همین ویژگی است که عزاداری در صحرا را از بسیاری آیین‌های دیگر متمایز می‌کند. این مراسم، علی رغم  یک اجتماع مذهبی بودن ؛ تجربه‌ای معنوی، اجتماعی و فرهنگی است که سه ویژگی بنیادین آن یعنی اصالت، معنا و جمع‌پذیری در آن به‌صورت هم‌زمان تجلی پیدا می‌کند.

نخست، اصالت؛ عزاداری در صحرا آیینی است کاملاً منحصربه‌فرد در میان آیین‌های سوگواری ایران. این مراسم در پهنه باز طبیعت و در دل صحرا شکل می‌گیرد؛ الگویی که آن را از غالب مناسک عزاداری در فضای بسته تکایا و حسینیه‌ها متمایز می‌سازد. این آیین ریشه در حافظه تاریخی و زیست فرهنگی مردم سمنان دارد و در سال‌های اخیر با اتکا به همان سنت‌های دیرینه و انتقال سینه‌به‌سینه، دوباره احیا شده و استمرار یافته است؛ از این‌رو، می‌توان آن را نمونه‌ای کم‌نظیر از یک آیین آیینیِ بازتولیدشده بر اساس سنت زنده دانست.

دوم، معنا؛ این آیین در کنار سوگواری، حامل لایه‌ای عمیق و چندسویه از بازخوانی پیام عاشوراست؛ لایه‌ای که آن را از یک مناسک صرفاً آیینی به یک زیست‌جهان معنایی ارتقا می‌دهد. در اینجا عزاداری در صحرا به یک «روایت‌پذیر فرهنگی» تبدیل می‌شود؛ یعنی ظرفیتی درونی در ساختار این آیین وجود دارد که امکان چندلایه شدن معنا، و حتی هم‌زمانی خوانش‌های متفاوت از یک تجربه واحد را فراهم می‌سازد.

در چنین بستری، صحرا  جدا از مکان برگزاری مراسم  بودن ، به یک «متن باز» شبیه می‌شود؛ متنی که هر مخاطب در مواجهه با آن، بر اساس تجربه زیسته، پیش‌زمینه ذهنی و افق فرهنگی خود، بخشی از معنا را می‌خواند و بخشی دیگر را بازتولید می‌کند. افق باز کویر، سکوت گسترده فضا و حذف نشانه‌های شهری، این امکان را تقویت می‌کند که ذهن از سطح درگیری‌های روزمره فاصله بگیرد و وارد سطحی از تأمل شود که در آن، تفسیر بر مشاهده غلبه می‌کند.

در این وضعیت، آیین از سطح «تماشای یک مراسم» فراتر می‌رود و به سطح مشارکت در تولید معنا ارتقا می‌یابد. مخاطب در فرآیند معناپردازی آن مشارکت می‌کند؛ به این معنا که هر فرد، متناسب با افق فکری، تجربه دینی یا حتی دغدغه‌های اجتماعی خود، خوانشی مستقل از مفاهیمی چون کربلا، عدالت، آزادی، ایثار و مقاومت ارائه می‌دهد. به همین دلیل، عزاداری در صحرا واجد نوعی چندمعنایی کنترل‌نشده اما هم‌افزا است؛ چندمعنایی‌ای که نه به پراکندگی معنا، بلکه به غنای تجربه منجر می‌شود.

از سوی دیگر، قدرت این آیین در «روایت‌پذیری» آن نهفته است؛ یعنی قابلیت تبدیل شدن به روایت‌های متکثر اما هم‌ریشه. یک مخاطب ممکن است آن را به‌مثابه بازنمایی تاریخی کربلا بخواند، دیگری آن را تجربه‌ای اجتماعی از همبستگی انسانی بداند و مخاطبی دیگر آن را تمرینی برای مواجهه درونی با مفاهیم اخلاقی و وجودی تلقی کند. این تنوع در خوانش، نشانه بلوغ یک آیین در تولید ظرفیت‌های تفسیری است.

در این میان، بازسازی و احیای دوباره این آیین در سال‌های اخیر، با تکیه بر سنت‌های دیرینه و حافظه تاریخی مردم سمنان، اهمیت مضاعفی یافته است. این احیا هم بازگشت به گذشته و میراث کهن مردم این دیار است و هم نوعی بازفعال‌سازی معنا در زمان حال است؛ به این معنا که سنت، نه در قالب یک میراث ایستا، بلکه به‌عنوان یک نظام زنده فرهنگی دوباره وارد زندگی اجتماعی شده و امکان تجربه معاصر از یک معنای تاریخی را فراهم کرده است. در نتیجه، عزاداری در صحرا در کنار یک آیین سوگواری، یک میدان فعال تولید معناست؛ میدانی که در آن گذشته و حال، فرد و جمع و تجربه و تفسیر در هم تنیده می‌شوند. همین ویژگی است که آن را از سطح یک مراسم فراتر برده و به یک ظرفیت کم‌نظیر برای فهم دوباره عاشورا در بستر امروز تبدیل می‌کند.

سوم، جمع‌پذیری؛ یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های عزاداری در صحرا، ظرفیت بالای آن برای گرد هم آوردن طیف‌های مختلف اجتماعی است. هزاران نفر از اقشار، سنین و طبقات مختلف، بدون مرزبندی اجتماعی در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند و یک تجربه مشترک را شکل می‌دهند. این جمع‌پذیری، سرمایه‌ای فرهنگی است که حس همبستگی و تعلق جمعی را تقویت می‌کند و آیین را از سطح فردی به سطح اجتماعی و هویتی ارتقا می‌دهد.

از منظر گردشگری، اهمیت این آیین تنها در بعد فرهنگی یا مذهبی آن خلاصه نمی‌شود، بلکه می‌توان آن را در سه سطح تحلیل کرد: گردشگری فرهنگی، گردشگری مذهبی و گردشگری تمدنی. در سطح فرهنگی، این آیین یک تجربه زیسته از میراث ناملموس و هویت بومی است. در سطح مذهبی، بازنمایی زنده‌ای از فلسفه عاشورا و آیین‌های سوگواری محرم به شمار می‌رود. اما در سطحی عمیق‌تر، این آیین واجد ظرفیت گردشگری تمدنی است؛ زیرا عاشورا را نه صرفاً به‌عنوان یک واقعه تاریخی، به‌عنوان یک «نظام معنایی تمدن‌ساز» بازنمایی می‌کند؛ نظامی که مفاهیمی چون عدالت، آزادی، کرامت انسانی و مقاومت در برابر ظلم را در بستر یک تجربه جمعی و زیسته بازتولید می‌کند.

آیین‌های سوگواری محرم در سمنان نیز پیشینه‌ای چندصدساله دارند و نسل به نسل منتقل شده‌اند. تکایا، حسینیه‌ها، دسته‌های عزاداری و آیین‌های سنتی هر یک بخشی از حافظه تاریخی این شهر هستند؛ اما عزاداری در صحرا، به دلیل پیوند مستقیم با جغرافیای واقعه عاشورا، جایگاهی ویژه یافته است. این آیین، بخشی از  میراث مردم سمنان و بخشی از میراث فرهنگی عاشورا در ایران است که شایسته شناخت، پژوهش و معرفی در سطح ملی است.

با وجود این ظرفیت، سمنان هنوز نتوانسته است این آیین را به یک برند فرهنگی و گردشگری تبدیل کند. مشکل، نبود مراسم نیست؛ نبود روایت است. ما سال‌هاست این آیین را برگزار می‌کنیم، اما کمتر توانسته‌ایم فلسفه، پیشینه، نمادها و پیام‌های آن را برای نسل امروز و مخاطبان خارج از استان روایت کنیم. در حالی که در برندسازی مقصد، آنچه در ذهن مخاطب ماندگار می‌شود، برگزاری یک رویداد نیست؛ داستانی است که آن رویداد روایت می‌کند.

در این میان، تجربه شهرهای مختلف ایران نشان می‌دهد که آیین‌های مذهبی چگونه می‌توانند به برندهای فرهنگی تبدیل شوند. در یزد، آیین‌هایی مانند نخل‌برداری و سینه‌زنی سنتی، این شهر را به «حسینیه ایران» تبدیل کرده و هویتی آیینی و ماندگار برای آن ساخته است. در کاشان، تعزیه‌خوانی به‌عنوان یک روایت نمایشی از واقعه کربلا، تجربه‌ای هنری-معنوی خلق کرده که مخاطب را از تماشاگر صرف به درگیر معنایی تبدیل می‌کند. در زنجان نیز آیین عظیم یوم‌العباس، با ایجاد یک اجتماع بزرگ و منسجم شهری، نمونه‌ای روشن از تبدیل مناسک مذهبی به هویت جمعی و برند شهری « شهر آیین یوم‌العباس» یا «پایتخت شور و شعور حسینی » است.

اگر بخواهیم برای سمنان یک برند فرهنگی متمایز تعریف کنیم، شاید بهترین روایت  همین «عزاداری در صحرا؛ روایت کربلا» باشد . این عبارت بیانگر ماهیت این آیین است. در این چارچوب، سمنان این ظرفیت را دارد که جغرافیا را به روایت تبدیل کند؛ به این معنا که صحرا نه یک مکان برگزاری آیین،  یک نشانه معنایی از کربلا در ذهن مخاطب باشد. در این روایت، حرکت مردم به سوی صحرا، بازآفرینی نمادین مسیر عاشوراست و اجتماع عزاداران، تصویری از همبستگی یاران امام حسین (ع) را تداعی می‌کند؛ و بدین ترتیب مخاطب از تماشای یک مراسم، به درک یک تجربه تاریخی-معنوی وارد می‌شود.

از همین رو، برندسازی عزاداری در صحرا نباید با تجاری‌سازی یا نمایش‌سازی اشتباه گرفته شود. هدف، فروش یک مراسم نیست؛ تبیین معنای یک میراث زنده است. برندسازی در اینجا یعنی روایت درست فلسفه عاشورا، معرفی هویت فرهنگی سمنان و تبدیل این آیین به زبانی برای گفت‌وگو با مخاطبان امروز. مستندسازی تاریخ و فلسفه آیین، ثبت روایت‌های شفاهی، تولید آثار پژوهشی و رسانه‌ای، طراحی هویت بصری واحد، ایجاد مسیرهای گردشگری محرم، آموزش راهنمایان گردشگری آیینی، برگزاری نشست‌های علمی و تلاش برای معرفی آن در سطح بین‌المللی، اقداماتی است که می‌تواند بدون آسیب رساندن به اصالت مراسم، جایگاه آن را ارتقا دهد.

در کنار آن، سمنان باید برند گردشگری خود را بر پایه یک روایت واحد شکل دهد؛ روایتی که همه ظرفیت‌های فرهنگی استان را به هم پیوند بزند. در این روایت، جاده ابریشم مسیر تمدن است، بافت تاریخی حافظه شهر، کویر سرزمین سکوت و تأمل، و عزاداری در صحرا روایت زنده کربلا و اوج هویت معنوی سمنان. بدین ترتیب، هر جاذبه به‌تنهایی معرفی نمی‌شود، بلکه همگی فصل‌هایی از یک داستان بزرگ‌تر را روایت می‌کنند؛ داستان شهری که در آن تاریخ، فرهنگ، طبیعت و معنویت به یکدیگر می‌رسند.

انتهای پیام/

کد خبر 1405040700466
دبیر محمد آوخ

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha